بوبو پرسید: «چی تو رو کشونده اینجا، پسرم؟» سورن بیمقدمه گفت: «منقارفلزی.» بوبو جا خورد. «منقارفلزی؟ دربارهی اون چی میدونی، پسر؟» سورن پلک زد. «اون؟ اون کیه؟» تا آن لحظه، سورن خیال میکرد که شبحکهای والدینش دربارهی یک شئ حرف زدهاند، چیزی مثل بُرادهها که ترس به جانش میانداخت، بُرادههایی که توی آکادمی سنتایگی بهزور جمعآوری میکردند. انگار راستیراستی کرکوپَر جغد شاخدار درشتجثه و شعلهور، با شنیدن آن اسم ریخته بود زمین. - ازش دور بمون. کاری به اون جغد نداشته باش، سورن. . . . این محصول در فروشگاه شهر کتاب مبین عرضه شده است. بستهبندی با کیفیت پریمیوم همراه با ارسال سریع برای تمامی کتابها. 😎 ارسال رایگان برای خرید بیش از ۱ میلیون تومان. 🆓 گارانتی اصالت کتاب و بهترین ناشر ممکن برای تمامی عناوین. شما میتوانید لذت خرید آسان و مطمئن را با ما تجربه کنید. ارسال کتاب و محصولات مورد نظر شما (به سراسر کشور) در سریعترین زمان ممکن با فروشگاه _شهر کتاب مبین_
شما می توانید با ثبت نظر و امتیاز خود ما را در بهبود محصولات یاری رسانید .